| خانه | آرشیو | پست الکترونیک |
|
دلایل خودباختگی
دلایل خودباختگی ساوالان ائل اوغلو امروز(جمعه) سخنراني رحيم پور ازغدي را در شبكه 1 نگاه مي كردم.سخنراني راجع به نظر شريعتي در مورد روشنفكري بود.ازغدي قسمتي از كتاب شريعتي را خواند كه شريعتي به نقل از ژان پل ساتر(روشنفكر مشهور فرنسوي) روش تربيت روشنفكران شرقي را شرح داده بوده بود كه مضمون آن بدين گونه بود: "ابتدا تعدادي از جوانان مسلمان را انتخاب مي كردند و به شهر هاي بزرگ و مهم اروپايي مي بردند،قسمت هاي آباد وتوسعه يافته را به آنان نشان مي دهدند و هيچ كس به آنان نمي گفت كه اين ثروت ها و آبادي ها از آن خود شماست كه به اينجاآورده شده است.آن جوانان با مشاهده آن همه توسعه يافتگي و تمدن و با مقايسه آنها با كشورخود مات و مبهوت تمدن غربي مي شدند.آنان چند صباحي در اروپا مي ماندند و يك زبان اروپايي را نيز به صورت دست و پا شكسته ياد مي گرفتند و سپس به مملكت خود پس فرستاده مي شدند. اين جوانان(يا همان روشنفكران)براي اينكه به مردم كشور خود نشان دهند كه با آنان فرق دارند و با رفتن به اروپا به نوعي نسبت به آنان برتري پيدا كرده اند، هويت گذشته خود را نفي مي كردند و آنگونه كه در اروپا ياد گرفته بودند و يا در واقع به آنان ياد داده شده بود زندگي مي كردند. حتي زبان مادري خود را رها مي كردند و تلاش مي كردند كه نشان دهند ايام سپري شده در اروپا باعث شده آنان زبانشان را نيز فراموش كنند.اينان به اندازه اي پست مي شدند و شخصيت انسانيشان را از دست مي دادند كه ديگر توانايي انتخاب و تصميم گيري نداشتند و مقلدي بي فكر از كارهاي بزرگان اروپايي خود بودند. در واقع هرچه كه اروپاييان مي گفتند براي اينان مورد توجه و مقبول بود." واقعا اينها من را چقدر به ياد مسئله آذربايجان مي اندازد. چقدر از ما، آذربايجاني هايي را ديده ايم كه با سپري مدتي كوتاه دور از وطن در تهران يا ديگر شهرهاي فارس نشين براي اينكه به زعم خودشان نشان دهند كه با ما فرق دارند،تركي را با لهجه فارسي حرف مي زنند و يا حتي از تركي حرف زدن امتناع مي كنند. حتي اين اواخر در شهر هاي خود آذربايجان نيز كساني راي اينكه خود را برتر و آگاه تر نشان دهند فرزندان خود را از زبان مادري و آبا اجدادي محروم مي كنند و زبان فارسي را به آنان تحميل مي كنند. حتي اين مسئله به نوعي به چشم و هم چشمي و رقابت بين خانواده ها(خصوصا در سراب) تبديل شده است و آنچه در اين ميان قرباني ميشود فرهنگ غني آذربايجاني و خود بچه ها هستند كه از خود بيگانه مي شوند. اما مسئله روشنفكران و مسئله آذربايجان يك تفاوت اساسي با هم دارند:" اروپا واقعا مؤلفه هايي براي از خود بيگانه كردن جوانان داشت و دارد. توسعه يافتگي، احترام به مقام انسان و دموكراسي و بسياري از ويژگي هاي ديگر اروپا، چيز هايي است كه يك جوان شرقي نمي تواند به راحتي از آن بگذرد.اما آيا زبان فارسي و مناطق فارس نشين نيز چنين جذابيتي دارند؟ آيا آنها به قدري برتر از ما هستند كه ملت ما را از خود بي خود كنند و چنان مات و مبهوت سازند كه زبان و هويت خود را انكار كند و زبان و هويت فارس را بپذيرد؟ آنچه مسلم است فارسي زباني برتر از تركي نيست، چه از لحاظ زبانشناسي و قدرت زبان، چه از نظر قدمت و چه از نظر ادبي. نمونه برتر نبودن ادبيات فارسي، ركود كنوني آن و در عين حال پويايي ادبيات تركي خصوصا در تركيه است كه اين كشور از معدود كشور هاي اسلامي است كه نويسندگان آن جايزه نوبل ادبيات ار به دست آورده اند. اگر هم حجم اشعار سروده شده به زبان فارسي در گذشته ، نسبت به تركي بيشتر است دليل بر برتر بودن فارسي نيست.دليل ان فقط و فقط اين است كه فارسي با اوزان عروضي هماهنگي دارد وتركي هماهنگي ندارد. و همچنين فارسي زبان شعر دربار بوده است و بيشتر اشعار فارسي با تشويق پادشاهان ، خصوصا پادشاهان ترك سروده شده است. براي اثبات اينكه تركي از نظر شعري كم ندارد و در اين زمينه واقعا به آن جفا شده است، منظومه حيدرباباي استاد شهريار كافي است. استاد شهريار به خوبي درك كردند كه تركي با اوزان عروضي سازگاري ندارد بنابر منظومه خود را با اوزان هجايي سرودند كه اثري جهاني و ماندگار شد.از نظر زبانشناسي و قدرت زبان نيز كه اين دو زبان قابل مقايسه نسيتند.تركي سومين زبان زنده دنياست و فارسي لهجه اي از عربي به شمار مي آيد. مناطق فارس نشين هم از لحاظ توسعه يافتگي و تمدن چنان برتري ندارند كه مانند تاثير اروپا بر جوانان مسلمان، بر آذربايجاني ها تأ ثير بگذارند و آن ها را از خود بي خود كنند. چرا كه هر چه باشد، آذربايجان و مناطق فارس نشين داخل يك مرز هستند و توسط يك حكومت اداره مي شوند و علي رغم ستم هاي اقتصادي فراوان عليه آذربايجان، هنوز هم اين دو منطقه آنگونه از هم فاصله نگرفته اند كه فرد آذربايجاني مبهوت توسعه مناطق فارس نشين شود و خود را فراموش كند. شايد فراموش كردن زبان مادري توسط ترك هايي كه به مناطق فارس نشين(عمدتا به دلايل اقتصادي) مهاجرت مي كنند را بتوان با ذوب شدنشان در اكثريت توجيه كرد(البته اين شامل تهران نمي شود چون اكثريت آن آذرباجاني هستند.)اما فارس شدن ترك زبانان در خود آذربايجان چه توجيهي مي توتند داشته باشد؟ فارسي در ايران چه جذابتي دارد كه باعث مي شود يك ترك، حاضر مي شود زباني غير خودي را به جاي زبان مادري در شهر خود به فرزندش ياد بدهد در حالي كه همه در آن شهر ترك هستند. چگونه حاضر مي شود فرزندش در شهر خود احساس بيگانه بودن بكند؟ آنچه به نظر من مي رسد(البته منتظر نظرات شما هم هستم) اين است كه توهمي در مورد برتر بودن هويت فارسي و پست بودن هويت تركي در ايران وجود دارد.همان گونه كه با دلايل محكم گفتم، هويت فارسي در واقع هيچ برتري نسبت بر هويت تركي ندارد. اما آنچه باعث اين وضع شده، توهمي است كه در ميان مردم ايران چه فارس و چه ترك در مورد برتري هويت فارسي وجود دارد به طوري كه بي هيچ دليل منطقي، فارس به دليل فاس بودنش احساس برتري و ترك به دليل ترك بودنش احساس حقارت مي كند.فضايي ماتريكس وار بر ايران حاكم است كه فارسي را با پرستيژ؛ جذاب، وبه قول عوام "با كلاس" نشان مي دهد، ما هيچ ادله اي براي ادعاي خود نمي آورد و نمي تواند بياورد.اين توهم واين فضا خود به خود به وجود نماينده، بلكه با سرمايه گذاري هشتاد ساله و برنامه ريزي دقيق و مداوم ايجاد شده و هدف آن چيزي جز عملي كردن تز ملت واحد، زبان واحد كه از زمان رضا خان مطرح شد نيست. دليل ديگري كه به ذهنم مي رسد، تفاوت موقعيت دو زبان تركي در ايران و بالاتر بودن منزلت اجتماعي موقعيت پيشرفت براي فارس زبان است. يعني علاوه بر توهمي كه در عرف جامعه وجود دارد، در عمل نيز البته از جنبه هاي ديگر فارس زبان بودن در ايران بهتر از ترك بودن است. طبقه عوام جامعه، مخصوصا در يك كشور جهان سومي مثل ايران، كمتر در مورد مسائل غير اقتصادي مانند زبان مادري و هويت و ... حساسيت نشان مي دهند. براي آنان مسائل اقتصادي و فرصت پيشرفت مهمتر از مسائل فرهنگي و هويتي است. فارسي با اين جذابيتي كه براي آن ايجاد شده است، مسلما شخص ترك زبان را كه با هزاران مشكل اقتصادي درگير است، به خود جذب خواهد كرد.كه اين مسئله هم ناشي از سياست حكومت و خودي دانستن فارسي و بيگانه دانستن تركي و ترك زبان است. با توجه به مسائل ذكر شده وظيفه ي يك روشنفكر آذربايجاني* اين است كه: اولا توهم موجود در مورد برتري قوم فارس را بيان واقعیات و آشكار كردن حقيقت از بين ببرد و ملتمان را به خود باوري برساند. دوما با تأكيد بر برابري انسان ها و اصولي از قانون اساسي جمهوري اسلامي كه دراين مورد تنظيم شده است،با سياست ممتاز بودن فارسي در حكومت مبارزه كنند و حكومت را وادار به فرق نگذاشتن بين انسانها و قبول هم امتياز بودن تركي وفارسي نمايند. *توجه داشته باشيد كه روشنفكرن آذربايجاني با روشنفكراني كه در اول نوشته راجع به انان شرح داده شد تفاوت دارند، زيرا تمام روشنفكران غرب زده ايراني به دلايلي كه در اين مقاله مورد بحث نيست و ان شا الله در آينده به آن خواهيم پرداخت پان آرياييست(كسي كه به برتري نزاد آريايي اعتقاد دارد) و ضد اسلام بودند اما روشنفكر كنوني آذربايجاني فرديست كه خواهان بازگشت ملت آذربايجان به هويت، تاريخ، فرهنگ وزبان خود است.روشنفكر آذربايجاني نه تنها بيگانه پرست نيست، بلكه پاسدار فرهنگ خودي است. |+| نوشته شده توسط سارابئن گنج سسی در یکشنبه 27 خرداد1386 و ساعت 12:52 |
|
درباره وبلاگ
![]() منوی اصلی
صفحه نخستپست الكترونيك آرشيو مطالب خانگي سازی ذخيره كردن صفحه اضافه به علاقه منديها نوشته های پیشین
شهریور 1386خرداد 1386 پيوندها
آزاد تبریزمیلی شورا قالب های حرفه ای وبلاگ ابزار وب فارسی امکانات
|
| Powered By BLOGFA - Designing & Supporting Tools By WebGozar |