تبليغاتX
Sarabın Genc Sesi [سارابین گنج سسی]
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
در نقد حرکت ملی آذربایجان

در نقد حركت ملي آذربايجان

 

                                                                                                   ساوالان ائل اوغلو

 

*نقد شدن، خوب يا بد؟

 

اول مي خواهم در مورد نقد شدن بنويسم. آيا اصلا نقد شدن خوب است يا بد؟ آيا كسي كه  از درون يا بيرون يك جنبش به نقد آن برميخيزد آيا بايد به مقابله با او برخاست؟ آيا بايد او را متهم كرد؟ توجه كنيد كه من از نقد كردن حرف مي زنم و نه از فحش دادن و مسخره كردن. به نظر من نقد باعث پيشرفت مي شود. باعث مي شود كه ضعف هاي كارمان آشكار شود. اگر نقد نباشد چگونه خواهيم فهميد كه كجاي كارمان مي لنگد؟ مخصوصا نقدي كه از بيرون يك جنبش از آن مي شود، بسيار مفيد است. چون كسي كه از خارج جنبش مارا نقد مي كند ضعف ها و كاستي هايي را مي تواند ببيند كه خودمان به دلايل متعدد از جمله باور به درستي راهي كه پيش گرفته ايم نمي توانيم آنها راببينيم. پس نقد عادلانه و بدون غرض با نشان دادن ضعف ها و كاستي هاي حركت ملي وبا تلاش ما در رفع آنها مي تواند عامل پويايي و پيشرفت حركت شود.

 

 

*چه گروه هايي حركت ملي را نقد مي كنند؟

 

1. فارسها و آذربايجاني هاي فارس زده اي كه كاملا مخالف حركت ملي هستند: متا سفانه اين گروه به دليل ناآگاهي و دورماندن از واقعيت هاي حركت ملي، و به دليل دشمني عميقي كه با حركت ملي دارند، در نوشته هايي كه به نظر خودشان در نقد حركت ملي مي نويسند، در واقع به جاي نقد به حركت ملي فحش مي دهند! اينان به گونه اي در توهمات خود گرفتارند كه حتي نتوانسته اند جريانات و اوضاع 60 سال پيش آذربايجان را درك كنند و همان حرف هاي زمان رضا خاني را تحويل ما مي دهند. نقدها و درست تر است اگر بگوييم فحش نامه هاي اين افراد به درد نشان دادن ضعف هاي حركت نمي خورد اما خواندن آنها هم يك فايده دارد:اينكه اين نوشته به ما مي گويند كه دشمنان در مورد ما چه فكر مي كنند وما را چگونه ميبينند. اين يك امتياز است كه دشمن تقريبا هيچ گونه شناختي از ما نداشته باشد و ما نه تنها كاملا او را بشناسيم، بلكه افكار و تاكتيك هاي او در مورد خودمان را به خوبي بدانيم. پس خواندن اين به اصطلاح نقد ها نيز مي تواند به گونه اي مفيد باشد.

 

2. گروه هايي كه از بيرون حركت آن را نقد مي كنند و گروه هاي بي طرف هستند: البته اين گروه به دو دسته تقسيم مي شوند:

الف: آذربايجاني هايي كه خود را جزو حركت ملي نمي دانند اما به دليل دركي كه از خواسته و هدف هاي حركت دارند موضع گيريشان در مورد حركت ملي بي طرفانه است و نقد هايشان هم به دليل آگاهي از خوسته هاي حركت واقعي تر و مفيدتر است. عموم آذربايجاني كه در گروه هاي مركزگرا و يا به عبارت صحيح تر در احزاب سراسري( چه قانوني و چه غير قانوني) فعاليت مي كنند به دليل آذربايجاني بودن تا حدودي حركت را درك مي كنند و مي توانند جزو اين دسته محسوب شوند. البته همه شان نه.

ب: اشخاصي كه از كشورهاي خارجي به حركت ملي علاقه مند مي شوند و به عنوان محقق به نقد آن مي پردازند.

اشخاصي مثل برندا شيفر كه حركت ملي را به عنوان موضوع تحقيق خود برمي گزينند. اين نوع نقد ها واقعا براي حركت مفيد است زيرا هم از سوي كسي كه بيرون حركت است و هم كاملا بي طرف است صورت ميگيرد.

اين نوع نقد ها فايده سومي دارد و آن اين است كه اين گونه نقد ها معمولا از سوي دانشمندان علوم انساني و اجتماعي صورت مي گيرد كه حركت را به صورت كاملا علمي ومستند نقد مي كنند. بر ماست كه اين نقد ها رابيابيم و براي استفاده در حركت ترجمه كنيم. همچنين ميللتچي هايي كه در خارج كشور و در محيط هاي دانشگاهي هستند وظيفه دارند نظر اين محيط ها را به حركت ملي آذربايجان جذب كنند تا منابع اين گونه نقد ها افزايش يابد.

3. گروهي كه از داخل حركت آن را نقد مي كنند: به نظرمن در شرايط موجود بهترين نوع نقدي كه مي تواند از حركت صورت گيرد اين گونه نقد است. نقد ي كه از سوي اپوزوسيون يا مخالفان ما صورت مي گيرد بسيار سطحي و حتي نامربوط است. نقد هايي كه هم كه از سوي اشخاص بي طرف صورت مي گيرد بسيار كم است. پس ما خودمان بايد با درك كامل شرايط و قبول واقعيت ها به نقد حركت ملي بپردازيم.

اما در اين گونه نقد ها هم ضعف هاي بسياري ديده مي شود. اين گونه نقدها بيشتر از اشخاص مي شود و يا حداكثر يك گروه خاص مورد نقد قرار مي گيرد. كمتر اتفاق مي افتد كه كليت حركت ملي مورد نقد قرار گيرد. مثلا به ندرت مي توان ديد كه جنبش دانشجويي آذربايجان نقد شود. به نظر من دليل اين ضعف  اعتقاد كامل ما به راهي است كه دارد طي مي شود.

 

 

*نقد من از حركت ملي

 

اولين نقدي كه من از حركت ملي دارم نداشتن تئوري وبر نامه ريزي است. يعني ما كارها فعاليت هايي را صورت مي دهيم بدون اينكه قبلا روي آنها كار فكري انجام داده باشيم. حتي بعد از انجم اين كارها، اتفاقات پيش آمده را به درستي بررسي نمي كنيم براي دفعات بعدي تجربه به دست آورده باشيم، تا تجربه بدست آوريم و اشتباهات گذشته را تكرار نكنيم. حركت ملي سياست گذاري ندارد. مثال بارزي كه در اين مورد مي توان زد، تظاهرات هاي خرداد 85 است. اين تظاهرات ها كه بايد به نقطه اي عطفي در حركت ملي بدل مي شد، با فرصت سوزي از دست رفت. بعد از اين اتفاقات، هيچ كس و هيچ گروهي آن را بررسي و مطالعه نكرد كه در آن جريانات چه گروه هايي از مردم و به چه دليل به خيابان ها ريختند. اين شد كه ما همه آن تظاهركنندگان را به حساب ميللتچي ها گذاشتيم و دچار توهم شديم. آيا واقعا اگر ما آن همه ميللتچي داشتيم چه غمي داشتيم؟ پس بعد از اين جريانات به همان كارهايي ادامه داديم كه قبلا انجام ميداديم البته سخت تر از قبل و با هزينه هاي بيشتر. اما اگر اين حوادث را مورد مطالعه قرار مي داديم مسلما بايد تغييري در تاكتيك هايمان مشاهده مي شد. به نظر من آنچه باعث شده ما دچار ضعف تئوريك بشويم جدا كردن ايدئولوژي از ميللتچيليك است. چون ما در ميللتچيليك چيزي به نام روش هاي مطالعاتي نداريم و حتي بسياري از ما نيازي به آن نمي بينيم. بنابراين ما به معناي واقعي كلمه ديمي كار ميكنيم.

پس نتيجه ميگيريم كه ميللتچيليك به تنهايي نمي تواند ما را به پيش ببرد و نداشتن ايدئولوژي به خود ميللتچيليك ضربه ميزند. البته وارد كردن ايدئولوچي به حركت ملي راهي دارد كه توضيح خواهم داد.

بحران ديگري كه ما آن با آن مواجه هستيم گسستن ما از توده هاي مردم است. ما نمي توانيم به درستي با توده هاي ملتمان ارتباط برقرار كنيم. منظور من اين نيست كه ما به فكر تو ده ها نيستيم، منظورم اين است كه ما به زبان توده حرف نمي زنيم. بزرگترين دغدغه ما به عنوان ميللتچي بايد ملت آذربايجان و مشكلات آنان باشد، اما ما هيچ وقت نخواسته ايم به گونه اي حرف بزنيم كه توده فكر كند ما به فكر آنها هستيم. بيشتر افراد ملت فكر مي كند كه ما بيكارهاي متعصب و خشكي هستيم كه تحمل تغيير را نداريم. ما هم تلاش زيادي نمي كنيم كه اين تفكر را از بين ببريم. به طور مثال بايد اعتراف كنيم كه امروز مهمترين مسئله فكري يك ترك آذربايجاني كار، درآمد و زندگي بهتر است. حال ما اگر براي او فقط از زبان و فرهنگ و ... حرف بزنيم مسلما از حرف هاي ما استقبال نخواهند كرد. اما وقتي درحرف هايي كه مي زنيم به دغدغه هاي اصلي انسان آذربايجاني بپردازيم و به صورت تئوريك و كاملا علمي به او ثابت كنيم كه اقتصاد و زندگي بهتر با رسمي شدن زبان توركي، با فدرال شدن، و يا كساني كه ايستيقلالچي هستند اثبات كنند كه با استقلال رابطه دارد، آنگاه ملتمان هم مي فهمد كه ما داريم براي او كار مي كنيم و به ما پيوندد. آنگاه توده حاضر خواهد شد برباي اهداف ما هزينه بدهد. اما متاسفانه اكنون بين ما و توده ملت فاصله افتاده است. براي اثبات اين مدعا كافي است سري به خيابان هاي تبريز بزنيد و گوش فرا دهيد تا وخامت اوضاع را درك كنيد. البته گروه هايي از حركت دچار توهمي شده اند كه انگار ما بسيار پيشرفت كرده ايم. اما وقتي به ميان مردم عادي ميرويم ميبينيم كه بعد از بيش از 10 سال كه از ايجاد جنبشي به نام "حركت ملي آذربايجان مي گذرد، هنوز هم فارسي حرف زدن كلاس است!من واقعا از دوستان مي خواهم كه فقط با ميللتچي هايي مثل خودشان صحبت نكنند. بحث با كسي كه با كسي كه با تمام نظرات ما موافق است چه فايده اي مي تواند داشته باشد؟ كمي هم بايد به ميان مردم عادي برويم و با آنها حرف بزنيم. بيشترشان حتي صداي حركت و اين كه حركت چه مي گويد را نشنيده اند. شايد جريانات خرداد را پيش بكشيد و آن را نشانه پيشرفت حركت ملي بگييد، اما بايد قبول كنيم كه جريانات خرداد با همه عظمتش شوري بود تا شعوري. چون اگر شعوري بود بايد در مناسبت هايي چون 1 مهر، 21 فوريه( روز جهني زبان مادري) تداوم مي يافت. در اين مرحله، حركت ملي به شعور احتيج دارد تا شور. كسي كه در جريانات خرداد فرياد مي زد:" مرگ بر آپارتايد" آيا اصلا مي دانست آپارتايد يعني چه و چرا بايد نابود شود؟

در مورد فارس شدن ملتمان نيز بايد بگويم كه ازنظر من اين مسئله منشا رواني و سياسي-اجتماعي دارد. اما جنبه رواني آن بسيار مهمتر است كه البته از جنبه هاي سياسي-اجتماعي جدا نيست. ما بايد از نظر روانشناسي  بايد بررسي كنيم كه چرا بيشتر گروه هاي ملتمان خصوصا طبقه بورژوازي و اشراف فارس شدن را مايه فخرفروشي مي دانند. من ازكساني كه در زمينه روانشناسي تخصص دارند خواهش مي كنم كه حتما به اين مسئله توجه كنند. جلوي ما ميللتچي ها را هيچ كس نمي تواند بگيرد جز ملتمان كه دارند فارس مي شوند. اگر ملتمان زبانش را نفروشد ما حتي هزار سال هم وقت داريم كه حقمان را بگيريم اما با اين وضعيت بايد به جاي مبارزه با دشمن با ملت خودمان يكي بدو بكنيم. با حل اين مسئله بار بسيار زيادي از دوش حركت برداشته خواهد شد. اما ما به جاي پرداختن به اين مسائل اساسي، اردو برگزار مي كنيم، تجمع مي كينم و در نهايت سمينار راه مي اندازيم، آنجا هم فقط خودمان ميرويم. خداي ناكرده من نمي خواهم كارهاي صورت گرفته و ميللتچي هاي جان بركفمان را كوچك كنم. هيچ يك از ما ميللتچي ها شكي در دادن جانمان در راه آزادي و سرافرازي ملتمان و وطنمان نداريم. حرف من اينست: ما كه فعاليت مي كنيم چرا نبايد از راه هاي درست برويم تا موفقيتمان را تضمين كنيم؟

مهمترين معضل و مشكل حركت ملي آذربايجان، نداشتن سازمان  تشكل قوي و با انسجام است. سازماني برخاسته از اراده ملتمان كه به فكر درد هاي ملتمان باشد. ما به كار گروهي عادت نداريم. هركسي در گوشه اي براي خودش فعاليت مي كند و براي خودش قلمرو تعريف كرده است. با فعالان قلمرو هاي ديگر هم ارتباطي ندارد و يا حداكثر آنها را مي شناسد. خيلي كم پيش مي آيد كه عده اي از ميللتچي ها به معناي واقعي كلمه گروهي فعاليت كنند. آقايان مثل اينكه ما مسئله را جدي نگرفته ايم! عده اي از ما به صورت تفريحي فعاليت مي كنند. يعني هر وقت دلشان خواست يك تجمع مي روند، اگر هم اتفاقا كتاب جديدي به دستشان افتاد يك كتاب مي خوانند و گاهي هم شايد يك مطلبي بنويسند. اما متاسفانه مسئله خيلي هم جدي است. دشمن دولتي و غير دولتي ما 100 سال است كه با برنامه كاملا مدون و حساب شده، دارد كارهاي خودش را پيش مي برد. حال كه ما بعد از 80 سال بيدار شده ايم، با يك حركت ديمي مي خواهيم جلويش بايستيم. ما بدهكاريم! به ملتمان، به وطنمان،  به شهدايمان، به شهداي مظلوم نقده، به شهداي مظلوم قره باغ، به شهداي فرقه دموكرات بدهكاريم و بايد از همه چيزمان در راه حركت بگذريم. سالهاست فرياد مي زنيم كه ما سازمان نداريم، اما هيچ كداممان آستين بالا نمي زنيم. گروه هايي هم كه در خارج فعاليت مي كنند به هيچ وجه نمي توانند در داخل اثر بگذارند. سازماني كه تشكيل مي شود بايد از داخل باشد. من تاكيد مي كنم كه سازماني شدن مهمترين و شايد تنهاترين راهكار برون رفت حركت ملي از بحران هاي فعلي است. فعالان ما كه بدون عضويت در هيچ سازماني حداكثر هزينه ممكن را ميدهند، چه فرقي دارد كه در سازمان عضو باشند يا نه؟ به علاوه اگر سازماني فعاليت كنند لازم نيست به دلايلي بعضا مزخرف دستگير شوند و هزينه بدهند.

حال ببينيم سازماني شدن چگونه معضلات ما را بر طرف خواهد كرد:

با تشكيل سازمانهايي كه زير مجموعه حركت ملي باشند، البته سازمانهايي قوي و واقعي، چيزي مثل مجاهدين يا فداييان خلق، ضعف سياست گذاري بر طرف خواهد شد چون سازمان بدون سياست گذاري معني ندارد.

با تشكيل كميته هاي تحقيقاتي و مطالعاتي در سازمان ها، ضعف تئوريك هم حل خواهد شد و ديكر اين همه آشفتگي در گفته هايمان و كارهايمان ديده نخواهد شد.

واقعيت اين است كه ما به قواي قهريه نيز احتياج داريم . دشمنمان فقط با قلم به جنگ با برنخاسته ما هم فقط با قلم به سراغش برويم. حركت نياز به فدايي دارد. فدايياني كه سلاح به دست بگيرند و ساتقين ها دشمنان ملتمان را از ميدان به در بكنند. بدون سازمان نيروي نظامي را بايد در خواب ديد. سازمان است كه مي تواند چنين كاري انجام دهد. شاخه اي نظامي كه به كلي بايد از شاخه هاي ديگر جدا باشد و تحت فرمان رهبري و مغز متفكر سازمان.

با سازماني شدن، وظيفه هر كس مشخص خواهد شد و جا براي كم كاري و تنبلي نخواهد ماند. با اين وضعيت، كساني كه خود را ميللتچي ميدانند اما حال انجام هيچ كاري ندارند و منتظرند كسي از آنسوي آبها يا از غيب بيايد و همه چيز را به ما هديه بكند، خواهند دانست كه به هر كسي ميللتچي و فعال حركت ملي نمي شود گفت. اگر اينان واقعا ميللتچي باشند، وجدان درد مي گيرند و تنبلي را كنار مي گذارند و با تمام قوا براي پيشبرد اهداف حركت تلاش مي كنند.

به نظر من ما راهي جز تشكيلاتي كاركردن نداريم و براي اين منظور بايد ايدئولوژي را وارد حركت كنيم. زيرا تشكيلات بدون ايدئولوژي نمي تواند شكل بگيرد. به علاوه بر فرض كه ما تشكيلاتي را تعريف كينم كه صرفا بر پايه ميللتچيليك باشد. گذشته از اين كه اين تشكيلات از نظر استراتژي هاي سياسي و اقتصادي و ... مشكل خواهد داشت، ما نخواهيم تنوانست از تمام پتانسيل هايي كه در آذربايجان وجود دارد استفاده كنيم. وقتي اين همه بيكار وفقير در آذربايجان هست، وقتي اين همه كارگر داريم كه به نان شب محتاج هستند، وقتي اين همه كشاورز داريم كه به جاي منفعت ضرر مي كنند، وبسياري از گروه هاي ناراضي ديگر، چرا نبايد از اين نارضايتي ها وپتانسيل ها در راه حركت ملي استفاده نكنيم. چرا بايد گفتمان ما به گونه اي باشد كه همه نتوانند جذب ما شوند. چرا بايد يك ترك آذربايجاني را كه به اسلام و ماركسيسم و يا هر مكتب ديگري معتقد و مي خواهد فعاليت هايي در آن زمينه انجام دهد از خود برانيم .همه كه نمي توانند ميللتچي صرف شوند. تازه من كه خودم يك ميللتچي صرف هستم به بحران ايدئولوژيك برخورده ام و مشكلات فراواني برايم پيش آمده است. يك راه بسيار منطقي به نظر من ميرسد: ما مي توانيم يك ميثاق نامه تنطيم كنيم و اسمش را بگذاريم "ميثاق نامه حركت ملي آذربايجان". كه به نطر من نوشتن به گونه اي كه مورد قبول همه يا حداكثر گروه ها قرار گيرد سخت نيست. حال هر گروه و سازماني كه اين ميثاق نامه را قبول كند و در راستاي اهداف آن فعاليت كند مي شود زيرمجموعه اي از حركت ملي. حال اين سازمان يا گروه مي تواند ايدئولوژي مخصوص خودش را داشته باشد. ما كه در حركت ملي دعواي ايدئولوژيك نداريم چرا نبايد از آن بهره ببريم؟ آنگاه تشكيلات هايي بوجود مي آيند مثل: ميللتچي- ايسلامچي، ميللتچي-ماركسيست، ميللتچي- ليبرال و ... كه همگي زير چتر حركت ملي به فعاليت مي پردازند. شايد بگوييد كه اين كارها باعث بوجود آمدن جنگ ايدئولوژيك در حركت مي شود. اما من مخالف اين نظر هستم. زيرا اولا ما وقتي ميثاق نامه را مي پذيريم قبول مي كنيم كه براي حركت ملي آذربايجان فعاليت مي كنيم و هدفمان يكي است: آزادي و سربلندي ملتمان. حال گروهي با راه هاي اسلامي كار مي كنند، گروهي با راه هاي ماركسيستي و گروه ديگري ليبرالي. دوما اگر رقابتي هم بين آن ها صورت گيرد براي حركت مفيد خواهد بود. چون همانطور كه ميدانيم رقابت سالم پويايي و پيشرفت را به همراه خواهد داشت و حركت ملي از محاسن تمام عقايد بهره مند خواهد شد. واقعيت اين است كه ما براي پيروزي بايد از همه پتانسيل ها استفاده كنيم. وگرنه اگر قرار باشد روشنفكران مذهبي مان را ملي- مذهبي هاي فاشيست، ماركسيست هايمان را چپي هاي فارس طرفدار فارس، و ليبرال ها و متجدد هايمان را روشنفكر هاي نژادپرست مركزنشين به خود جذب كنند و ما هم اين جا بنشينيم و دست روي دست بگذاريم و هر از گاهي جلوي فلان سفارت و سر قبر فلان شخصيت شعارهايي را بدهيم كه گوشمان پر است از آنها و كسي جز خودمان نشنود وكساني هم كه مي شنوند نشنيده بگيرند، بعد هم دستگير شويم  و حكم بخوريم و بعد از آزادي هم پي كار خود برويم فاتحه ملتمان و وطنمان كه خوانده است.

 آقايان! مخصوصا آقاياني كه در زمينه علوم انساني تخصص و دانش داريد، از شما خواهش مي كنم، استذعا مي كنم كه اين بحث را مسكوت نگذاريد. (با اي ميل من حتما تماس بگيريد: sgs_sarab@yahoo.com) اميدوارم اين مطلب جرقه اي باشد در ذهن شما و با نقد كردن، تاييد يا رد نظرات من دنباله اين بحث را بگيريد تا با كمك هم حركت را از حالت به دور خود پيچيدن در بياوريم. از همه كساني هم كه موافق، مخالف و يا خواستار افزودن چيزي بر نظريات من هستند مي خواهم با من در ميان بگدارند. تورك ياشايسن آذربايجان، ياشاسين ائل اوچون چاليشان اللر
|+| نوشته شده توسط سارابئن گنج سسی در دوشنبه 5 شهریور1386 و ساعت 0:37 | 
Powered By BLOGFA - Designing & Supporting Tools By WebGozar